پیکانِ متمدن، تمدنِ پیکانی ،پیکانی متمدن

به نام خداوند بخشنده و مهربان
خداوند جسم و خداوند جان
خداوند دریا خداوند بر
خداوند دنیا ،جهان دگر

با درود و سلام خدمت عزیزان خواننده ؛

…ادامه ⬇⬇⬇⬇

🔴بخش سوم :لزوم آزادی کامل اهالی

همه انسانها آزاد آفریده شده اند و فلسفه بعثت انبیاء، آزاد کردن همه انسانها از همه اسارت‌ها است.

حقیقت انسانی بر آمده از خردورزی و اندیشیدن است، که لازمه خردورزی و اندیشه شهروندان ، آزادی کامل آنهاست.

طبیعتا هر عملی که تحت فشار و جبر و در غیاب آزادی انجام شود باطل و بدون ارزش خواهد بود و بدون آزادی در انتخاب ،کلماتی همچون خوب و بد ،درست و غلط ،خیر و شر بی معنا میشود .

شهروندان باید آزادانه انتخاب کنند و آزادانه عمل نمایند و در هر صورت نتایج انتخاب خودشان را دریافت و تجربه نمایند .

اندیشه و عقل فقط در سایه آزادی کامل شهروندان رشد میکند و در فضای تحمیل تعقل و اندیشیدن بی معنا میشود .

انحصاری کردن آزادی یا اعمال محدودیت یا سلب آزادی توسط هر کس و تحت هر عنوان نشانه سلطه جویی و برتری جویی است و فاقد مشروعیت بوده و از خصایص شیطانیست .

هیچ شهروندی حق ندارد آزادی دیگری را سلب کند یا خود بنده دیگری جز خداوند گردد و عبودیت خداوند بی همتا و بی انتها یعنی آزاد شدن در فضای بی نهایت و عین آزادی حقیقی است .

هیچ انسانی دیگری را انتخاب نمیکند تا با اختیاری که با رای و انتخاب خود به وی داده است بیاید و آزادیش را سلب یا محدود کند و یا حقوقش را پایمال کند .

پذیرش هر نوع محدودیت در آزادی توسط شهروندان نهایتا به ظلم و استبداد می انجامد و نفی کننده عدالت است .

ارزشهای اجتماعی پیکان باید به گونه ای تعریف گردد که تضمین کننده آزادی شهروندان پیکانی باشد و با هر نوع مانع و عاملی که آزادی شهروندان را خدشه دار نماید باید مقابله کرد .

باید در نظر داشت و تاکید کرد که آزادی کامل نه تنها به معنای هرج و مرج و تعدی به حقوق دیگران نیست بلکه ریشه های هرج و مرج و تعدی به حقوق مادی و معنوی شهروندان را می خشکاند .

وقتی همه به طور کامل آزاد باشند فرصتی برای تجاوز و تبعیض باقی نمی ماند و لازمه آزادی اقتدار و توانمند بودن مردم است و لازمه توانمندی شهروندان بسط آزادی بیشتر در جامعه است (این دو در قبال یکدیگر رابطه علت و معلول متقابل دارند ).

پس نتیجتا باید گفت؛ مسئولین و مدیران جامعه در پاسخ انتخاب توسط اهالی نه تنها حق سلب یا محدود کردن آزادی شهروندان را ندارند که باید فرصتهایی برای توانمند سازی و اقتدار اهالی را بوجود آورد تا انتخابهای سالمتری را داشته باشیم .

حق تعیین سرنوشت جزء حقوق اولیه هر انسان است و حق تعیین سرنوشت پیکان نیز جزء حقوق اولیه شهروندان پیکانی است .

نتیجتا هیچ مسئول یا مدیری در روستا حق تحمیل نظر و عقیده خویش را بر نظر و عقیده اکثریت اهالی نداشته و چنانچه مدیر یا مسئولی بر این عمل پا فشاری کند خود به خود فاقد مشروعیت گشته و نیاز به رای گیری مجدد خواهد بود .

پیشرفت در سایه آزادی امکان پذیر است و آزادی عین روشنایی مسیر است .

در ماده یک اعلامیه حقوق بشر در انقلاب فرانسه آمده است: «افراد بشر آزاد متولدشده اند و مادام العمر آزاد می مانند. »
در ماده اول اعلامیه جهانی حقوق بشر که توسط سازمان ملل متحد در دسامبر ۱۹۴۸ صادر شد نیز چنین آمده است: «تمام افراد، آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حقوق با هم برابرند. »

«آزادی » پس از حق حیات، دومین اصلی است که در مجموعه حقوق بشر جایگاه ویژه ای به خود اختصاص داده است. حال باید ببینیم در منظر امام علی علیه السلام، آزادی چه جایگاهی دارد و اسلام برای آزادی چه منزلتی قائل است.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در منزلت و جایگاه آزادی، آن را لازمه وجودی انسان و از جمله حقوق انسان به شمار آورده، می فرمایند: «لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا»
بنده دیگری مباش و حال آن خداوند تو را آزاد آفریده است.

و نیز می فرماید:

«ایها الناس ان آدم لم یلد سیدا و لا امه و ان الناس کلهم احرار»

ای مردم، هیچ یک از آدمیان آقا یا برده دیگری آفریده نشده اند، بلکه تمامی انسان ها به طور یکسان، آزاد به دنیا آمده اند و کسی را بر دیگری امتیازی نیست.

از سخنان علی علیه السلام نتایج ذیل به دست می آید:

اول، آزادی یکی از حقوق انسانی است.

دوم، این حق را خداوند به انسان اعطا کرده است.

سوم، حق “آزادی” ریشه در خلقت انسان دارد و لازمه وجودی انسان است. یعنی بنابر روایت اول انسان باید تلاش کند آزادی اخلاقی و معنوی را به دست بیاورد و خود را در بند هوا و هوس های نفسانی گرفتار نسازد و بنده نفسانیات نگردد. و بنا بر روایت دوم، یکی از حقوق انسان ها آزادی اجتماعی و سیاسی است و همه انسان ها به طور یکسان دارای حق تعیین سرنوشت خود هستند .

چهارم، در حالی که خداوند انسان را آزاد آفریده است، شایسته نیست که یک فرد آزاده خود را در اسارت دیگری درآورد، چه به اسارت درونی بر اساس روایت اول و چه به اسارت بیرونی بنا بر روایت دوم، بلکه باید خود را بیابد و با شناخت خود و کمالاتش، حیات خود را سامان دهد.

حضرت نه تنها لازمه توحید را دست برداشتن از آزادی معرفی نکرده اند و نه تنها دین را منافی آزادی ندیده اند، بلکه اصلا هدف از بعثت انبیاعلیهم السلام و کارکرد دین را آزادی انسان دانسته و فرموده اند: «فان الله تبارک و تعالی بعث محمداصلی الله علیه وآله بالحق لیخرخ عباده من عباده عباده الی عبادته و من عهوده الی عهوده و من طاعه الی طاعته و من ولایه عباده الی ولایته » .

خداوند – تبارک و تعالی – محمدصلی الله علیه وآله را به حق فرستاد تا بندگانش را از بندگی تعهدات، طاعت و ولایت بندگانش به سوی عبادت، عهد، طاعت و ولایت خود آزاد سازد.

بازدیدها: ۹۰

 
اشتراگذاری
2 دیدگاه ها
  1. ناشناس نوشته:

    با سلام وسپاس .توجه به اموزه های علوم انسانی زیر ساخت سایر پیشرفتهاست .شاید معنای این بیت از جناب حافظ ،مفهوم بهتری از ازادی تداعی کند .غلام همت انم که زیر چرخ کبود ،زهر چه رنگ تعلق پذیرد ازاد است .در اسلام جمله کلیدی ،لا الاه الا الله،به معنای نفی همه(لا الاه)ووجوب یکی(الا الله)به زیباترین شکل مفهوم ازادی را بیان میکند .نکته دارای اهمیت در این شعار کلیدی این است که ازادی به معنای بی قیدی یا انارشیستی نیست بلکه تلاش برای ازادی وازاد بودن وبازگشت به اصل فطرت ازاد انسانی به معنای قبول قید های سازنده ایست که موجب کمال وسعادت انسان میشود …،،فانوس،،

     
  2. ققنوس نوشته:

    با درود و سلام

    ای مرغ چو آزاد بر آیی زقفس

    آزادی مطلق نکنی هیچ هوس

    آزادی سودمند آن باشد و بس

    کز وی نرسد زیان به آزادی کس

     

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.