ما روزه شکستیم ولی دل نشکستیم

“حسین بن منصور حلاج را درظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذرافتاد.

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بردهان برد.

جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند، حلاج گفت؛ آنهاروزه اند و برخاست.

غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما. شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی.

حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم, اما دل نشکستیم….

 

”آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم

آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم

از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم’

مولانا

 

خوش بر در میخانه نشستیم دگر بار

خوردیم می و توبه شکستیم دگر بار

ما توبه شکستیم ولی عهد درستی

با ساقی سرمست ببستیم دگر بار

با عاقل مخمور دگر کار نداریم

رستیم ز دردسر و مستیم گر بار

در خلوت زاهد بنشستیم دو روزی

المنهلله که برستیم دگر بار

ما اهل خدائیم و پرستیم خدا را

خود را به خدائی نپرستیم دگر بار

در دیدهٔ ما نقش خیالی است نظر کن

کان نقش خیالیست که بستیم دگر بار

ما را به لب جوی مجو زان که به مردی

چون سید از این جوی بجستیم دگر بار

 

شاه نعمت الله ولی

Views: 18560

 
اشتراگذاری
7 دیدگاه ها
  1. ناشناس نوشته:

    سلام بدبخت مردمی که منصور حلاج مرادشان باشد وازشخص ملحدی که ادعای خدایی میکرد پند بیاموزند

     
  2. ناشناس نوشته:

    سلام
    ممنون از توجهتون

    هر کسی در ظن خود جوینده راه
    این یکی در بزم و آن یک در گناه

    وان دگر خیری رساند بر عدو
    دیگری بر دوست آرد شکوه ها

    دل بباید آینه کرد و بدید
    هر چه را دیدیم آن است روح ما

    فی البداحه بود نقصانش را به کمال ادراک خود ببخشید

    م پ بهرام (ققنوس)

     
  3. ایرانی نوشته:

    ”آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم

    آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم

    از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب

    ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم’

    این شعر از مولانا نیست و از سروده های شاعر معاصر نظمی تبریزی میباشد.

     
  4. سما نوشته:

    منصور حلاج ادعای خدایی نکرد اون داشت چیزی رو میگفت که از درک مردم عامه خارج بود اناالحق خدا میگه هربنده ای که مومن واقعی باشه (کسی که خدا رو به درستی درک کرده) با چشم من میبیند با گوش من میشنود و با زبان من سخن میگوید

     
  5. هانی نوشته:

    اصل روزه بر این است که از گناه دوری بشه و یکی از گناهان دل شکستن است
    امااااا دل داری به چه قیمت؟؟ به قیمت شکستن واجب الهی ؟
    اون میتونست یک روز دیگه به یک نحو دیگه دل بدست بیاره ثانیا جذامی که امر واجب خداوند مهربان را می‌شکنه ، جلب رضایتش مهم نیست اصلا .‌‌‌‌‌…

     
  6. عبدالله نوشته:

    این اظهار نظر شما دقیقاً نشون میده سطحی نگرانه به موضوع می نگرید و هنوز عمق ارزش اخلاقی کار حلاج رو درک نفرموده اید

     
  7. عبد صالح نوشته:

    با سلام و عرض ادب و احترام به شما دوست عزیز و محترم (هانی):
    جسارتاً مطالبی جهت روشنگری عرض میکنم لطفاً بدون موضعگیری مطالعه بفرمائید:
    نکته ظریف اخلاقی که از نظر شما مغفول مونده اینه که ما دیندارها عموماً خودمون رو مسئول برخورد با گناه دیگران می پنداریم . در حالی که ما باید گناهِ بنده ی گنهکار را به خودِ خدا واگذار نمائیم. ما در این دنیا وظیفه و رسالتمان جذب انسانها و راغب نمودن آنان به خدا و دین خداست. از طرفی از کجا معلوم که جذامیان بخاطر بیماری شان جواز شکستن روزه را نداشتند؟
    از نوع بیان شما به وضوح میشه فهمید که درک شما از این داستان (که شاید تمثیلی باشد) در حد انجام یک حکم شرعی و دینی رساله عملیه است
    اما نویسنده ، کار حلاج را فراتر از آن ، و در حد انجام رسالت انسانی می بیند.
    جسارتاً این دقیقاً تفاوت دیدگاه سطحی شما با دیدگاه عرفانی نویسنده را نشان می دهد که تفاوت از زمین تا آسمان است.
    اتفاقاً این سوالی که مطرح کردید را باید از شما پرسید: روزه گرفتن و خودداری از خوردن غذا با جذامیان به چه قیمتی؟ به قیمت شکستن دل بندگان خدا؟!
    این دقیقاً شبیه موضعگیری و نگرش نادرست برخی دیندارهای سطحی نگر به مسئله حجاب است که به زور و اجبار می خواهند حجاب بر سر زنان بگذارند. موهای دختری را می کشند داخل ماشین پلیس میزارند توهین ها و اهانت ها به دین بشود مهم نیست. مهم این است که حکم شرعی اجرا بشود!!!
    به چه قیمتی؟ به قیمت وهن دین؟ به قیمت دین گریزی همان کسانی که قصد هدایتشان را داریم؟
    نتیجه عدم درک فلسفه دین همین است…..

     

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.