شعر زبان حال دزد مغازه میوه ما

من دزدم ومن دزدم ومن دزدم
هرروز میام وبارهاتو می دزدم

مشتری دایم و هر روزیتم
منم منم باعث دلسوزیتم

عاشق اون میوه های اصلتم
مشتری میوه هر فصلتم

دست به پلاستیکم وچشم به راهم
مفت و فراوون،من چیه گناهم؟

گر تو نبودی روشنه مثل روز
من آناناس نخورده بودم هنوز

به لطف تو میوه داریم حسابی
هم انبه نوبر شد و هم گلابی

یخچال ماخالی نبوده هرگز
ازسیب و از انارِ دونه قرمز

سیب و بادمجون وپیاز و خیار
حسن اقا موز هم برامون بیار

اصلآ مهم نیست که کیلویی چنده؟
چندکیلوشا بزار برای بنده

میوه های لوکسا جدا می کنم
کی دیگه من تورا رهامی کنم؟

**********
خواهش ما از دزد مغازه
***********

دزد عزیز خواهشم اینه،لطفآ
میوه بِبَر،فقط به قدر خوردن

من نمیگم نبر ولی کم ببر
جدا نکن،تو دیگه درهم ببر

دزد عزیز اینقدرنباش بی جنبه
فقط نرو سراغ موز و انبه

نرو به سمت توت وموز و هلو
سیب و پیاز هم تو مغازست،عمو

سیب و پیاز تو خونه تون نیست نیاز؟
موز میخوری شایدبه جای پیاز؟

نداشته باش فقط به میوه نظر
یه خرده هم کدو بادمجون ببر

به لطف تو بعدِ حساب و کتاب
اعصاب من خردِ و حالم خراب

سهمِ تو بیش ازمنه،خیلی حرفِ
توهم بیا شریک بشیم،به صرفِ

صد تا مغازه ست برو جای دیگه
سری بزن به آدمای دیگه…

حسن مجیدی ۱۳۹۹/۲/۹

بازدیدها: ۱۸۸

 
اشتراگذاری
3 دیدگاه ها
  1. ناطقی نوشته:

    خیلی قشنگ بود.هم دلمون برات سوخت هم اونقدر با دزده مهربونی ک نمیشه نیاد.خخخخخ

     
    1. ناشناس نوشته:

      بیچاره حسن شعروت ایژیرو بارکلا

       
  2. ناشناس نوشته:

    حسن جان دوربین دربنده و شاگرد بگیره و پوش کواره.دوز بیو بار ببرو چو خوسوه

     

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.