کمی مانده به آخر

گر چه روز بود اما برای من چیزی کم از شب سیاه نداشت،دیگر نه ضجه های فرزندانم محل توجهم بود و نه ناله های همسرم،چرا که برق چشمان فرزندانم که گویا منتظر پایانم بودند و حسرت همسرم…
ادامه مطلب ...

ما گریه میکنیم…

دنیا چو کوفه ،کوفی فراوان،آقا مدد کن گرچه حسین نیست،شمر ولی هست،اقا نظر کن آقا بیا ولی،هیهات اگر تو هم،تکیه به ما کنی چون جد خود حسین،ای وای اگر تو هم،بر ما حساب کنی ما هم به…
ادامه مطلب ...

شورا و جوان بی پول

با خودم گفتم ببینم کدخدا کدخدا،شورا،نه اصلا گو خدا من برایش دلربایی می کنم دست بوسی پای بوسی می کنم پاچه هایش خوب خواری میکنم من چه باکم، گریه زاری میکنم تا به لطفش یک نگه بر…
ادامه مطلب ...