پیکان و یلدا

به نام ایزد مهربان

شب یلدا که در گویش پیکانی به “شوچله” مشهور است از جمله مراسم نمادین فرهنگی بر جای مانده از ایران باستان است که متاسفانه این مراسم نیز از محتوا خالی شده وکمتر به عمق آن پرداخته شده و تنها ظاهر و فرم آن به گونه های مصنوعی و تبریک های کلیشه ای و تزیین سفره های لاکچری با کرسی و سماور زغالی و اشتراک گذاری تصاویر و شوآف کردن آن در رسانه های مجازی رعایت شده است.
دکتر ژاله آموزگار محقق برجسته ایران باستان در باره شب چله می گوید: «در این شب بین تاریکی و روشنی کارزار است و در این شب در ایران هر کس تا بامداد با سرگرمی ها و خوراکی ها خود را مشغول می کرده و نمی خوابیده است تا بیداری او کمکی کرده باشد هرچند کم به فرشته پیمان، فرشته راستی و فرشته نظم و همه نگران و منتظر هستند تا پایان این کارزار را با دمیدن صبح و دیده شدن نخستین فروغ روشنی جشن بگیرند» شاید به همین دلیل است که ایرانیان از باستان با پوشیدن لباس های سرخ رنگ و پهن کردن سفره هایی آراسته شده با سرخی انار و هندوانه به استقبال این شب طولانی می رفتند و در کنار خاندان خود تا برآمدن روشنایی به شادی و جشن می پرداختند..
شو چله های اصیل اما کمتر برگزار میشود اما تا همین چند دهه قبل این همایش ایرانی در پیکان بصورت اصیل در میان آحاد خانواده ها برگزار میشد زمانه ای که جامعه یکدست و یکرنگ بودو زندگی ها ساده و بی آلایش ودر هر خانه ای چندین خانواده با صمیمیت در کنار هم زندگی میکردند . تنقلات لاکچری این شب نخودچی و میوه محبوب  آنها چغندرها و گزر(زردک) هایی بود که در دیزی های سفالی در تنور پخته شده بود
و قصه گویی پدر بزرگ و مادر بزرگ از نبستن یکی از چهل در توسط نمکی و ورود دیو پلید وداستان آن پیرزن و خانه کوچکش و آن کلاغ سمج.. داستانهایی که تکراری بود اما همیشه تازه بود و میوه های لوکس امروزی هیچگاه جای آن چغندرهای پخته ساده را نگرفت و طعم آن هنوز زیر زبانهاست
ومغناطیس عجیبی که آن کرسی ها داشت و چندین خانواده را نه فقط شب یلدا که گاه و بیگاه به دور این مکعب چوبی جمع میکرد و شیطان و اهریمن را که دشمن اتحاد و انسجام انسانهاست را دور میکرد
وهمین گرمای کرسی و همین گرمی دلها بود که این طولانی ترین شب سال را که در آغاز سردترین فصل سال بود را به کوتاه ترین شب سال و گرمترین فصل تبدیل میکرد دلهایی گرم که هیچ سرمایی در آن نفوذ نداشت و محبتی که هر دل یخ زده ای را ذوب میکرد

شب چله و تمام مناسبات اینچنینی که از دل فرهنگ ناب ایرانی بر جای مانده نمادهایی است که تجلی انسانیت را در خود نهفته و برای دسترسی به این تجلی باید از پوسته و ظاهر این مراسم عبور کرده و مغز و هسته آنرا دریابیم

متاسفانه امروزه تمام مناسبات فرهنگی و مناسک مذهبی و عبادی تبدیل به پوسته و ظاهر و شعائر تو خالی و پوچ و تهوع آوری شده که نه تنها انسان را به جایی نمیرساند بلکه دور شدن این مراسم از ماهیت خود و کلیشه شدن آن باعث شده که نفس وجودی آن نیز مخصوصا برای نسل جدید مبهم باشد

سبک زندگی امروزه که انسان را اتمیزه کرده و هر انسانی را در خود و تنهایی خود فرو میبرد ؛ نیاز مبرمی به پاسداشت و برگزاری آیینی مثل شب چله دارد تا همگرایی و توجه به دیگران و مهر و عطوفت و اتحاد و انسجام را در وجود انسان همواره زنده نگه دارد

 

یلدای سال ۹۹

بازدیدها: ۱۳۱

 
اشتراگذاری

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.