من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

 

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به‌رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى‌آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم»

 

اولیاء الله که وارثان روحانی انبیاء هستند، دل و زبانشان هرگز از یاد خدا غافل نمی شود. امام خمینی هم از آن شخصیتهایی بودند که رهبری امت اسلام و هدایت نهضت به ثمر نشسته اسلامی را به عهده داشتند. ایشان همیشه به ذکر الهی مشغول بودند و لحظه ای از یاد خداوند غفلت نمی ورزیدند. همین ویژگی خاص است که اشعار ایشان را تأثیرگذار کرده است. چنانچه شاعر، متصف به چنین صفات خاص باشد، اشعار وی نیز، خالص و روحانی خواهد بود. یقیناً اشعار امام خمینی، حاصل غرق شدن ایشان در ذات الهی یا فناء فی الله و نتیجه شهودی لقاءالله می باشد.

حضرت امام(ره) وجوه مختلف شخصیتی داشتند، گاه ایشان را در کسوت یک فقیه می‌بینیم، گاه در هیئت یک فیلسوف و بیشتر در قالب یک نظریه‌پرداز سیاسی که بر اساس مبانی اسلام حکومت دینی‌ای پایه‌گذاری کرد، اما در این میان وجه شاعری ایشان کم‌رنگ‌تر از دیگر ابعاد شخصیتشان است که شاید تحت تأثیر فعالیت‌های علمی و سیاسی ایشان قرار گرفته است. گذشته از این، امام(ره) هرگز به شعر از سر شاعری نگاه نکردند و اگر هم شعری سرودند، غلیانی بود که از وجود عارف‌منش ایشان برخاسته بود.

از نظر ادبی نیز، امام خمینی آثار منظوم و منثوری از خود به یادگار نهاده اند. آثار منظوم امام خمینی، تحت عنوان «دیوان امام» به چاپ رسیده است.

اکثر تعابیر و اصطلاحات موجود در آثار منظوم امام خمینی، در آثار منظوم عرفا و صوفیان کرام نیز، مشاهده می شود. چون، آن حقیقتی را که در عالم شهود، میتوان درک و لمس کرد، در قالب الفاظ نمیتوان ادا نمود، عرفا سعی کرده اند این حالات و مشاهدات را در قالب اشارات و رموز بیان نمایند و قابلیت درک معانی آن را به اهل شهود بدهند. عوام الناس و افراد بی بهره از این علم، نه تنها از فهم اصطلاحات شهودی قاصرند، بلکه چه بسیار مواقع نیز، در درک ظاهری و سطحی این اصطلاحات، با مشکل مواجه میشوند.

از آثار منظوم امام خمینی، غزل معروف ایشان در باب عرفان و تصوف را تقدیم حضورتان نمودیم

این غزل عارفانه، مردم دنیا را با ذوق شاعرانه امام خمینی آشنا نمود و شخصیت ممتاز امام جهت جدیدی را به دانشوران و محققان داد.

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم

در این شعر، «خال» به معنای «نقطه وحدت» است؛ «لب» کلام معشوق را گویند؛ مراد از «چشم بیمار»، عنایات پروردگار متعال و «بیمار شدم»، یعنی به وجد آمدن بعد از مشاهدات می باشد.

فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

«فارغ از خود شدم»، یعنی خود را فراموش کردن و غلبه بر نفس است که این از صفات صاحب قلب سلیم است. «کوس اناالحق بزدم»، «اناالحق» (اشاره به بانگ اناالحق زدن منصور حلاج داشته و)مصداق از خود رها شدن و در معبود غرق شدن و با معبود یکی شدن است و 《همچو منصور خریدار سر دار شدم 》 کنایه از استقامت ورزیدن در برابر ملامتهای مردم میباشد و رها شدن از کالبد جسمانی در راه حقیقت روحانیست

غم دلدار فکنده است به جانم شرری

که بجان آمدم و شهره بازار شدم

در اسلام، اهمیت ویژه ای به محبت و مودت داده شده است. در اینجا مراد اینکه، عشق و محبت بــه خـــدا، رسـول و اهل بیت(ع)، آتشی در سینه ام افروخته است. دلی که سرشار از عشق الهی نباشد، هرگز محبوب قلوب اولیاء، ارواح، ملائکه و اهل سماوات قرار نمیگیرد و در بازار شهرت پیدا نمیکند. مقصود از شهرت در بازار، یعنی آشکار و برملا شدن اعمال هر شخص در بازار.

در میخانه گشایید به رویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

«میخانه»، باطن عارف کامل است، لذا باید دروازه های اسرار باطن گشوده شود و مقصود مصرع دوّم «… از مسجد و از مدرسه بیزار شدم»، یعنی بیزاری و نفرت از هرچه تعلقات و قیودات دنیوی است.

هر علمی اصطلاحاتی دارد و با همان اصطلاحات هم سخن میگوید؛ لذا عرفا و صوفیان با اصطلاحات خود سخن میگویند.

جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم

یعنی لباس افراد ریاکار را از تن بیرون کرده، لباس و خرقه افراد کامل را پوشیده و عاقل شدم.

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رندی آلوده مددکار شدم

«واعظ شهر» کنایه از ملامتگری است که از حقیقت امر بیخبر است و افراد به ظاهر عالِم را از نزدیک شدن به اهل معرفت بازمیدارد و آنها را از فیوضات محروم میسازد.

«رند» در اصطلاح سالکان به کسی گویند که در حالت مستی شراب مینوشد و میفروشد و با این کار بر قدر و منزلت وجودی سالک میافزاید.

بگذارید که از بتکده یادی بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم

باطن عارف کامل را «بتکده» گویند، که در آن شوق معارف اسلامی بسیار است. و «میکده» مناجات را گویند.

این غزل در چندین کتابچه تفسیر شده است که مشهورترین آن «فرجام عشق» تفسیر علامه فاطمی نیا میباشد.

بازدیدها: ۱۶۹۵

 
اشتراگذاری
2 دیدگاه ها
  1. ناشناس نوشته:

    سلام امام خمینی از شخصیتی عرفانی بر خوردار بودند اورا که فقط ایشان را باید از زبان فهم بزرگانی همچون ایت الله فاطمی نیا شناخت

     
  2. ناشناس نوشته:

    فرمایش امام عالم محضر خداوند است چنین عابدی هرچه سراید درنایاب است

     

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.