قربانیانِ توهّم

مولوی در دفتر اول مثنوی معنوی با زبان شعر داستان انسانهای متوهم و خودبزرگ پندار را به ساده ترین شکل برای مخاطب خود شرح میدهد
در این داستان مگسی در نزدیکی الاغی روی برگ کاه نشسته بود که که پیشاب و ادرار الاغ بر او روان میشود و مگس در مواجهه با این اتفاق ادرار الاغ را رودخانه ای خروشان تصور میکند و کاه را کِشتی می پندارد و خود را ناخدا و کشتی بانی که در این رودخانه خروشان این کشتی را هدایت میکند

 

آن مگس بر برگِ کاه و بولِ خر

همچو کشتیبان ،همی افراشت سر

گفت من دریا و کشتی خوانده‌ام

مدتی در فکر آن می‌مانده‌ام

اینک این دریا و این کشتی و من

مرد کشتیبان و اهل و رای‌زن

 

 

این انسانهای متوهم که هیچ جایگاه اجتماعی ندارند برای دیده شدن و موردتوجه قرار گرفتن بر حسب خلأ های درونی اقدام به  انجام اعمال و گفتارهایی میزنند تا بلکه این خلأ را پر کنند و خود را از آنچه هستند والاتر و بزرگتر تصور میکنند غافل از اینکه در اوهام خود غوطه ورند

 

بر سر دریا همی راند او عِمَد
می نمودش آنقدر بیرون زِ حَد

 

شاید گفتار  و رفتار این افراد مورد مضحکه واقع شود اما در چرایی این خود بزرگ پنداری دلایل زیادی را میتوان لیست کرد که مهمترین آنها تحقیرهای خانوادگی و اجتماعی و نیازهای سرکوب شده است که بصورت عقده های عمیق در آمده و بصورت مخرب و بعضا بصورت تهوع آور و نیز خنده دار  خود را به ظهور میرسانند
مسئله مهم اما اینجاست که این افراد را نمی توان بصورت مستقیم متهم کرد بلکه شخصی که توهم خودبزرگ پنداری دارد را میتوان به شکل یک قربانی نگاه کرد
کسانی که این طیف افراد را بیشتر از آنچه هستند نشان میدهند و به قول معروف هندوانه زیر بغل آنها میگذارند متهم به قربانی کردن این افراد هستند و اگر این افراد متوهم هم از نسل نوجوان و جوان باشند که بی تجربه و خام هستند این موضوع بسیار بیشتر باید مورد توجه قرار بگیرد چرا که متهمان با بی توجهی نسبت به شخصیت فرد قربانی آنقدر اورا باد میکنند تا یک جایی و در یک درجه ای منفجر شود و به گونه ای شخصیت وی نیز ترور شود
انسانهای خودداناپندار و خود بزرگ پندار را میتوان به راحتی در مسائل متفاوت مخصوصا مسائل اجتماعی توسط افکار پلید , ملعبه دست قرار داد و درجهت منافع شخصی و گروهی از آنها میتوان سوء استفاده های رنگارنگی کرد
این اشخاص متوهم تمایل زیادی به دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن دارند اما نمیدانند که همان مگس داستان مولانا هستند که دنیایی کوچک دارند و در نزد خودشان بزرگ هستند و اصلا جامعه آنها را در حد یک مگس هم حساب نمی کند

 

صاحب تاویلِ باطل ، چون مگس
وَهمِ او بولِ خر و تصویر خس

بازدیدها: ۱۴۳

 
اشتراگذاری
6 دیدگاه ها
  1. ستار نوشته:

    احسنت. حالا منظورت کدوم یک از پیکومیا بوده خخخخ

     
  2. ژاژ نوشته:

    آفرین.و چه بسیار پیکوم دارد از این مگسها

     
  3. صورماژه نوشته:

    اینکه حرف رو انداختی زمین اما مش ها نگرفتن که خودشونن
    یعنی هوش و ذکاوت نویسنده.

    قلمت سبز سروش جان.

     
  4. ناشناس نوشته:

    چه زیبا و چه جالب وصف حال بعضی افراد احسنت

     
  5. محمد پارسا بهرام (ققنوس) نوشته:

    این متن ناخواسته بنده را برد در دل این شعر شیخ اجل سعدی شیراز ؛

    مایه اصل و نصب در گردش دوران زر است
    قطره قطره خون چکد تیری که صاحب جوهر است
    من لباس فقر می پوشم، که بی درد سر است
    آستین هر چند کوتاه است چینش کمتر است
    دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
    جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است
    کاکل از بالا بلندی رتبه ای پیدا نکرد
    زلف از افتادگی ،لایق مشک و عنبر است
    شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی می کنند
    پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است
    آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون
    آن یکی شمشیر گردد، دیگری نعل خر است
    نا کسی، گر از کسی بالا نشیند عیب نیست
    رویه دریا خس نشیند قعر دریا گوهر است
    کره اسب از نجابت در تعاقب می رود
    کره خر از خریت پیش پیش مادر است
    سعدیا عیب خودت گو و مگو عیب دگران
    هر که گوید عیب خود او از همه بالا تر است

    پس از خواندن این شعر سعدی فی البداهه کلماتی بر زبانم جاری شد که می نویسم که به یادگار بمونه ؛

    شان ما در دهر دون ، شانیت انسان شدن .
    لیک هر نفسی نشاید لایق انسان بدن
    ما چو از شانیت انسان بدن ،محروم شدیم
    شان خود را برتر از دیگر نفوسان بشمریم

    ۱۴۰۰/۱/۱۰

     
  6. ناشناس نوشته:

    عالی بود

     

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.