شعر سلام از آقای عباسی


با سلام
اسم من هست محمد علیِ عباسی
رشته ام هست کتاب!
چند سالی بودم نزد اصحابِ کتاب!
حال اما من ، یک معلم هستم…
آنچه آموخته ام از دل یک مشت کتاب ،
با سخاوتمندی به تو می آموزم …
به تو می آموزم الف ایمان را ،
تا که روحت با آن نور وصیقل یابد…
به تو می آموزم که چطور ،
بر رخ اطلس انسانیت،
رنگها بی مفهوم ،
مرزها بی معنی است.
و تو هم در تاریخ جای پایی داری…
به تو می آموزم که چطور ،
عشق را در دل خود ضرب کنی.
و سپس بر همگان تقسیمش .
و چطور نا مساویهارا به تساوی بکشی…
به تو می آموزم ،
لحظه های گذران هستی ،
چه بهایی دارند.
هر زمان گلبرگی،
از گل عمر من و تو به زمین می افتد…
پس بیا بوی خوش خوبی را ،
به همه هدیه کنیم…
نوگلم ،فرزندم،
تو بخواه تو بپرس ،
تا که تعریف کنم بی نهایت ها را …
من معلم هستم
کار من تدریس است
نور می پاشم در تاریکی
ماه می کارم بر دل تخته سیاه
دانه دانه دانش
می نشانم در کنار گل ماه
آبگیری است که در ساحل آن
دل من
خوش به پروردن یک باغچه هست
گر نشانم خواهی
۹۱۳ بعد از یک ۰
۹۱۴ مرتبه عشق
۰ کینه
و ۴۵۰ گلِ میخک ،تقدیم تو باد
و دگر بار
می روم آهسته
همچو نیلوفر آبی
که در اندیشه یِ تنهاییِ خودغرق شوم

بازدیدها: ۱۲۷

 
اشتراگذاری
2 دیدگاه ها
  1. میتی نوشته:

    دمت گرم عباسی.تو شعرت شمارتم دادی خخخ.شعرای دیگتم بزار تو این قرنطینه بخونیم و صفا کنیم

     
  2. علی تکبر نوشته:

    برادر عباسی عزیز سلام و دروود
    شعر باصفای دل حضرتعالی رو مستفیض شدیم ولیکن نکته ای که حائز اهمیت هست اشکالات جزیی دارد که بابرطرف کردن آن نزد اهل قلم و شاعران مطرح میتوان از آن به عنوان شعری با مفهوم و معنی یاد کرد….مقداری در قافیه ها و…

     

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.