درب کوب های قدیمی پیکومشهر

پیکومشهر_گردی

اون_قدیما

روزگاری در زدن هم اصولی داشت ، کوبه زنانه داشتیم و مردانه. و وقتی در زده میشد صاحب خانه میدانست آنکه پشت در است زن است یا مرد و بر آن مبنا به استقبال او میرفت، زندگی ها در عین سادگی در و پیکر و اصول داشت. مردها کفشهای پاشنه تخم مرغی میپوشیدند تا از صدای آن از فاصله دور در کوچه پس کوچه های تو در تو خانمها بفهمند نامحرمی در حال عبور است. منزلها بیرونی و اندرونی داشت و از ورود مهمان تا خروجش طوری منزل ساخته شده بود که متعلقات به تکلف نیفتند. آن روزگاران امنیت ناموسی چندین برابر این زمان بود، نه سیستم امنیتی در منازل بود و نه شبکه های مجازی برای پاییدن همدیگر. اطمینان و شرافت و وفاداری و نگه داشتن زندگی با چنگ و دندان و آبروداری زوجین اصل زندگی بود. من هرگز بخاطر ندارم کسی مهریه ای اجرا بگذارد و دادسراها این همه پرونده طلاق و درخواست طلاق و فرزندان طلاق. نه ال سی دی بود نه اسپیلت و لباسشویی، صابون مراغه ای بود و دستان یخ زده مادر در زمستان که با گلیسیرین ترکهایش را مداوا میکرد. و پدری که سر شب دم غروب خونه بود و خیز برمیداشت زیر کرسی و مادر کاسه اناردون کرده روی کرسی میگذاشت و نصف بدنمان زیر کرسی و سر و کله کز کرده در بیرون آن، با لباسهای ضخیم. پاییزی وزمستانی پراز باران داشتیم یادش بخیر همه چکمه داشتیم و تا لبه چکمه برف می آمد، هم زمین برکت داشت هم آسمان. سفره مان برنج بخود کم میدید، اما صفا و سادگی داشت.

آن روزها پشت این دربهای کوبه دار با هم حرف میزدند خیلی گرم و صمیمی. تابستان ها چقدر روی تخت های چوبی ستاره شمردیم و لذت آسمان بی غبار را بردیم. چه حرمتی داشت پدر و مادر. و پولها و مالها چه برکتی. چقدر دور هم حرف برای گفتن داشتیم، و چقدر از خدا میترسیدیم. کله صبح قمری ها میخواندند ،با دوچرخه درخونه ها نون تازه و عدسی و شیر می آوردند محال بود کسی یازده صبح بیدار شود. زود میخوابیدند و سحر بیدار میشدند و بهترین رزقها را دریافت میکردند، زمستون برف وشیره میخوردیم و خیلی چیزی برای خوردن پیدا نمیشد و بهترین غذا را جمعه ها میخوردیم، آنروزها مردم چقدر به یکدیگر رحم میکردند و مهربان بودند و گره گشا و اعصابها حرام ترافیک و . نمیشد. نفهمیدم چی شد ولی برف و کرسی و ستاره ها و کاسه بی تکلف انارو درب کوبه دار و دورهمی ها همه یکباره جمع شد. حالا ما مانده ایم و دنیای بی خیر و برکت و دربهای ضدسرقت و آدمهاییکه سخت فخر میفروشند و متکبرند گویی هرگز نمیمیرند و چنان دنیا دارند که گویی برای آن آفریده شده اند. چقدر نعمتها از کف رفت و ما خواب خوابیم.

🍃یادش بخیر آن روزها

آیا میدانید

درکوب‌های قدیم در پیکوم شهر بر سه نوع بوده:

🔸مرد کوب؛ صدایی بم و خشن داشت و کوبیدن آن نشانگر این بود که مردی پشت در است. اگر مرد خانه حضور داشت که در را می‌گشود، وگرنه زن خانه از پشت در و با تغییر صدا به وسیله بردن انگشت در درون دهان می‌پرسید کیست و چه کار دارد.

🔸زن کوب؛ صدایی زیر و ظریف داشت و کوبیدن آن نشانگر آن بود که زنی پشت در است. در این صورت زن خانه پشت در

رفته و آن را می‌گشود.

🔸غریب کوب؛ هر گاه غریبه‌ای از روستا یا شهر دیگری به آبادی وارد می‌شد، اولین منزلی را که این کوبه را داشت، دق‌الباب می‌کرد، به این امید که ممکن بود صاحبخانه به او پناه دهد. اگر صاحبخانه امکان پذیرایی از غریبه را داشت، در را می‌گشود، وگرنه غریبه به خانه بعد مراجعه می‌کرد.

توضیح: این درکوب‌ها یکی از مظاهر حفظ حریم در خانواده های پیکوم شهر و همین‌طور هوشمندی، نظم و دقت پیکوم شهر در گذشته است

✍سبزعلی۱۱۱۷

 

پ.ن: جمع اوری اطلاعت در مورد اداب و سنن و زندگی در پیکومشهر قدیم توسط مدیر کانال پیکومشهر

بازدیدها: ۱۰۷

 
اشتراگذاری

ارسال یک دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.